فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 1 مرداد 1403

شماره ٥٧: ای عشق تو داده روح را می

ای عـشــق تــو داده روح را مـیمـسـتــان تــو از تــو دور تــا کـیعشـق تـو شـعار ماسـت در دینروی تــو بــهــار مــاســت در دیخورشید رخی و یک جـهان خـلق…

ای عـشــق تــو داده روح را مـیمـسـتــان تــو از تــو دور تــا کـی
عشـق تـو شـعار ماسـت در دینروی تــو بــهــار مــاســت در دی
خورشید رخی و یک جـهان خـلقچـون سـایـه تــرا فـتــاده در پــی
وز عــکــس رخ چــو لــالــه ریـزانچـون آب بــقـم ز عـارضـت خـوی
انــدر لــب لــعـــل تـــو حـــلــاوتآمـیـخـتـه هـمـچـو شـهـد بـامـی
جز عشق تو هرچه هست لاخیرجز وصل تو هرچه هست لاشی
وصف تو ز طبـع من عجب نیستچـون در ز صدف چـو شـکر از نی
هرکو نه بـعشق زنده شد سـیفای زنــده بـــدو و مــرده بــی وی
گــر خــود پــدر قــبــیـلـه بــاشــدرو نـسـبـت خـود بـبـر از آن حـی

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج