فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 22 تیر 1403

شماره ٥٧٣: دل نگردید شب وصل تهی از گله ها

دل نـگـردیـد شــب وصـل تــهـی از گـلـه هـاطـی شـد این وادی و همـوار نشـد آبـلـه هااثــر از گــرمـروان نـیـســت، هـمـانـا گــردیـددر دل ســنـگ نـهـان آ…

دل نـگـردیـد شــب وصـل تــهـی از گـلـه هـاطـی شـد این وادی و همـوار نشـد آبـلـه ها
اثــر از گــرمـروان نـیـســت، هـمـانـا گــردیـددر دل ســنـگ نـهـان آتــش ایـن قـافـلـه هـا
شور من بـیش شد از چـوب گل و سایه بـیدگـشـت شـیرازه دیوانگـی این سـلـسـله ها
گـفـتـم از آبـلـه، چـشـمـی بـگـشـایـد پـایـمپــرده خــواب شـد از غـفـلـت مـن آبــلـه هـا
ندهد سود بـه بـی تـابـی دل صبـر و شکیبکی ز افـشـردن پـا، کـم شـود این زلزله ها؟
در رضاجـویی حق کوش، نه خشنودی خلقتـرک واجـب نـتـوان کـرد بــه ایـن نـافـلـه هـا
مرگ چـون بـاد خزان، خلق ورق های درختهسـت چـون دوری اوراق ز هم فـاصـلـه هـا
منزلی نیست درین ره، نفس سوخته استهر سیاهی که به چشم آید ازین مرحله ها
صائب از فرد روان بـاش که چـون موج سرابرو بـه دریـای عـدم مـی رود ایـن قـافـلـه هـا

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج