فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٥٣٥: دل چو گردد صاف آن مه بی حجاب آید برون

دل چو گردد صاف آن مه بی حجاب آید برونصـبــح چـون گـردیـد روشـن، آفـتــاب آیـد بــرونمی جـهد آتـش چـو شمع از دیده گریان منهیچ کـس نـشـنیده اسـت آتـش ز …

دل چو گردد صاف آن مه بی حجاب آید برونصـبــح چـون گـردیـد روشـن، آفـتــاب آیـد بــرون
می جـهد آتـش چـو شمع از دیده گریان منهیچ کـس نـشـنیده اسـت آتـش ز آب آید بـرون
بـی دهن شـو تـا غـم روزی نـبـاید خـوردنتکـوزه لـب بــسـتـه از خـم پـر شـراب آیـد بــرون
گریه چـندین عـقده مشـکل بـه کار دل فـزوداز نــزول قــطـــره از دریــا حـــبـــاب آیــد بـــرون
موج بـی آرام بـاشد بـحر تا در شورش استنبض عاشق چون به مرگ از اضطراب آید برون؟
محـو گردد در فروغ عشـق، عقل خـیره سـردزد در کـنـجـی خـزد چـون مـاهـتـاب آیـد بــرون
تــا نـســوزی چــرخ را صـائب ز آه آتــشــیـنآفـتــاب دل مـحـال اسـت از حـجــاب آیـد بــرون

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج