فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 1 مرداد 1403

شماره ٥٢٨: دل برد از من دلبری کآرام دلها می برد

دل بــرد از مــن دلــبــری کآرام دلــهـا مـی بــردخـواب و قـرار عـاشـقـان زآن روی زیبـا مـی بـردجـانان بـدان زلف سـیه حـالم پـریشـان می کندیوسف بـدان …

دل بــرد از مــن دلــبــری کآرام دلــهـا مـی بــردخـواب و قـرار عـاشـقـان زآن روی زیبـا مـی بـرد
جـانان بـدان زلف سـیه حـالم پـریشـان می کندیوسف بـدان روی چومه هوش از زلیخا می بـرد
گفتـم که عقل وصـبـر را در عشـق یار خـود کنمعقل از سر و صبـر از دلم آن شوخ رعنا می برد
در عشق بـازی عقل وجان می بـرد شاه نیکوانچون در رخش کردم نظر بـگذاشتـم تـا می بـرد
ما بـنده او سـلطان ما حـکمش روان بـر جـان ماهسـت آن اونی آن مـا هر چـیز کـز مـا می بـرد
تـرکـان اگـر یـغـمـا بــرنـد از روم واز هـنـد وعـربرومی زنگـی زلـف مـا از جـمـلـه یغـمـا می بـرد
در عـهد او نزدیک مـن مـجـنون بـود آن عـاقـلـیکـو ذکـر شـیرین می کـند یا نام لـیلی می بـرد
از بـاغ وصـلش تـا مگر در دسـتـم افتـد میوه ییشـاخ امـیدم هـر نـفـس سـر بـر ثـریـا مـی بـرد
او پـادشـاه ومـن گـدا او مـحـتـشـم مـن بـی نوااین خود میسر کی شود مسکین تمنا می بـرد
چـون کوه گفتـم دور ازو بـنشینم و ثـابـت شـومبـاد هوای آن صـنـم چـون کـاهم ازجـا مـی بـرد
مـن در مـیـان بــحــر و بــر انـدر تــردد مـانـده امموجـم بـرون می افـگـند سـیلـم بـدریا می بـرد
بـا آن رقـیب نـیکـخـو دشـمـن مـبـاش از هیچ رورو دوستـی کن بـا مگس کو ره بـحـلوا می بـرد
من میزنم بر هر دری چون سیف فرغانی سریسگ چون ندارد خانه یی زحمت بدرها می برد

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج