فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٥٢٨: بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه دل

بـانگ زدم نیم شبـان کیسـت در این خـانه دلگفت منم کز رخ من شد مه و خـورشید خـجـلگفت که این خـانه دل پـر همه نقشسـت چـراگفتم این عکس تو است ای رخ تو رشک…

بـانگ زدم نیم شبـان کیسـت در این خـانه دلگفت منم کز رخ من شد مه و خـورشید خـجـل
گفت که این خـانه دل پـر همه نقشسـت چـراگفتم این عکس تو است ای رخ تو رشک چگل
گفت که این نقش دگر چیست پر از خون جگرگفتـم این نقش من خـسـتـه دل و پـای بـه گل
بـستم من گردن جان بـردم پـیشش بـه نشانمجرم عشق است مکن مجرم خود را تـو بـحل
داد سـر رشـتـه بـه من رشـتـه پـرفـتـنه و فـنگفت بـکش تا بـکشم هم بـکش و هم مگسل
تـافـت از آن خـرگه جـان صـورت تـرکم بـه از آندسـت بـبـردم سـوی او دسـت مرا زد که بـهل
گفتـم تـو همچـو فلان تـرش شدی گفت بـدانمـن تـرش مـصـلـحـتـم نـی تـرش کـینـه و غـل
هر کـی درآید کـه منم بـر سـر شـاخـش بـزنمکاین حـرم عـشـق بـود ای حـیوان نیسـت اغل
هسـت صـلاح دل و دین صـورت آن تـرک یقـینچـشـم فـرومـال و بـبـین صـورت دل صـورت دل

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج