فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 10 خرداد 1403

شماره ٥٢٧: آن که ننشیند کنون از ناز در پهلوی من

آن کـه ننشـیند کـنون از نـاز در پـهلـوی مـنتـکـیه گـاهش بـود در مـسـتـی سـر زانوی مناین زمان بـی اعتـبـارم، ورنه آن سـیب ذقندر سـر مـسـتـی مـکـرر بــو…

آن کـه ننشـیند کـنون از نـاز در پـهلـوی مـنتـکـیه گـاهش بـود در مـسـتـی سـر زانوی من
این زمان بـی اعتـبـارم، ورنه آن سـیب ذقندر سـر مـسـتـی مـکـرر بــود دسـتـنـبـوی مـن
گـل نـمـی زد بــر قـفـس مـرغ گـرفـتــار مـراآن که حرف سخت می گوید کنون بـر روی من
من که در دسـتـم کمان آسمان ها بـود نرمسـسـت گـردید از کـمان سـخـت او بـازوی من
چون هدف آغوش رغبت عالمی وا کرده اندتــا کــه را از خــاک بــردارد کــمـان ابــروی مـن
چـشـم پـاک مـن بــود از خـاک دامـنـگـیـرتـرســرو نـتــوانـد گـذشــتــن از کــنـار جــوی مـن
کلک من دارد در انشای سـخـن دسـت دگرآب صائب می شود چون تاک می در جوی من

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج