فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٥٢١: عشقبازی بود دایم در جهان آیین من

عـشـقـبــازی بــود دایـم در جـهـان آیـیـن مـنچون سمندر بـود از آتش بـستر و بـالین منمی شـود در بـسـتـر تـفـسـیده من گل گلابمی گـدازد شـمـع را سـرگـرمی…

عـشـقـبــازی بــود دایـم در جـهـان آیـیـن مـنچون سمندر بـود از آتش بـستر و بـالین من
می شـود در بـسـتـر تـفـسـیده من گل گلابمی گـدازد شـمـع را سـرگـرمی بـالـین من
فـارغ از فـکـر مـکـافـاتـم کـه خـصـم کـینه جـوزنـده زیـر خـاک بــاشـد از غـبــار کـیـن مـن
خـواب این دلمردگـان از مرگ سـنگـین تـر بـودورنه خـون مـرده گـردد زنـده از تـلـقـین مـن
بـر دل پـر شور من دست نوازش بـیهده استپنجه مرجان چو دریا کی دهد تسکین من؟
نیسـت یک دل کز ملال خـاطرم دلگیر نیسـتبـاغ را در بـسـتـه دارد غـنچـه غـمـگـین من
تـلخکامی نیست چـون من در میان خستـگانزهر چـشـم یار بـاشـد شـربـت شـیرین من
صائب از غیرت شود خون مشک در ناف غزالهر کـجـا در جـلـوه آید خـامه مـشـکـین من

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج