فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٥١٨: گر نخارد ناخن مرغان سر مجنون من

گـر نـخــارد نـاخـن مـرغـان سـر مـجــنـون مـنکیست پـردازد بـه جـسم لاغر مجـنون من؟از خمار چـشم لیلی همچـنان خون می خورمگـر شـود ناف غـزالـان سـاغـر مـ…

گـر نـخــارد نـاخـن مـرغـان سـر مـجــنـون مـنکیست پـردازد بـه جـسم لاغر مجـنون من؟
از خمار چـشم لیلی همچـنان خون می خورمگـر شـود ناف غـزالـان سـاغـر مـجـنون مـن
مـانـع طـوفـان نـگـردد جــوش گـوهـر بــحــر راکـی شـود سـنگ ملامت لنگر مجـنون من؟
می تـپـم در خون چون داغ لاله از بـی طاقتیگـر بـود در دامـن لـیـلـی سـر مـجـنـون مـن
حـلقه انصاف در گوشـش کشم از پـیچ و تـابهر که را حـرفـی بـود در جـوهر مجـنون من
صـفحـه مشـق جـنون دشـت پـیمایان عشـقهسـت فـرد بـاطـلـی از دفـتـر مـجـنون مـن
فـرصـت خـاریـدن سـر نـیـسـت مـجــنـون مـرامرغ می خـارد بـه پـاگاهی سر مجـنون من
درد و داغ عـشـق را از سـینـه گـر بـیرون دهممی شود عالم سـیاه از لشـکر مجـنون من
شـیر ناخـن مـی گـذارد، بـال می ریزد عـقـاباز شـکـوه عـشـق در بـوم و بـر مجـنون من
نیسـت ممکـن از غـرور عـشـق سـر بـالا کنممـحـمـل لـیلـی گـر آید بـر سـر مـجـنون من
چون فلاخن کز گرانسنگی سبک جولان شودسنگ طفلان می شود بـال و پر مجنون من
جـلـوه آتـش کـند صـائب بـه چـشـم شـبـروانبس که سوزد ز آتش سودا سر مجنون من

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج