فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 26 فروردین 1403

شماره ٤: چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را

چند بـه دل فرو خورم این تـف سینه تـاب رادر تـه دوزخ افـکـنـم جـان پـر اضـطـراب راتـافتـه عشق دوزخـی ز اهل نصیحـت اندروبـر من و دل گماشتـه سـد ملک عذاب…

چند بـه دل فرو خورم این تـف سینه تـاب رادر تـه دوزخ افـکـنـم جـان پـر اضـطـراب را
تـافتـه عشق دوزخـی ز اهل نصیحـت اندروبـر من و دل گماشتـه سـد ملک عذاب را
شوق ، بـه تـازیانه گر دست بـدین نمط زندزود سـبـک عـنان کند صـبـر گران رکاب را
آنکه خـدنگ نیمکش می خـورم از تـغافلشکـاش تـمام کـش کـند نیمکـش عـتـاب را
خیل خیال کیست این کز در چـشمخانه هامی کشد اینچنین برون خلوتیان خواب را
می جهد آهم از درون پاس جمال دار، هانصـرصـر مـا نگـون کـند مشـعـل آفـتـاب را
وحشی و اشک حسرت و تـف هوای بـادیهآب ز چـشـم تـر بــود ره سـپــر سـراب را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج