فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 5 اردیبهشت 1403

شماره ٤: به اختیار ز نزهت سرای جان برخیز

بـه اخـتـیـار ز نـزهـت سـرای جـان بـرخـیزگـران نگـشـتـه ازین خـاک آسـتـان بـرخـیزگره مشـو بـه دل خـاک تـیره چـون قـارونچـوعیسی از سر این تـیره خاکدان …

بـه اخـتـیـار ز نـزهـت سـرای جـان بـرخـیزگـران نگـشـتـه ازین خـاک آسـتـان بـرخـیز
گره مشـو بـه دل خـاک تـیره چـون قـارونچـوعیسی از سر این تـیره خاکدان بـرخیز
چو تخم اشک ممان از فسردگی در خاکچـو آه گـرم شـو از سـینـه جـهـان بـرخـیـز
اجـل نیامـده جـان را بـه طـاق نـسـیان نهروان نـگـشـتـه قـضـا از سـر روان بــرخـیـز
دمادم است که در خرمن تـو افتـاده استز زیـر تــیـغ شـرربــار کـهـکـشـان بــرخـیـز
ز گریه دل شب، روی شمع نورانی اسـتتو نیز شب به دو چشم شررفشان بـرخیز
مده ز دسـت گـریبـان غـنچـه خـسـبـی راگـل صـبــاح، گـل از بـسـتـر گـران بــرخـیـز
تــلـاش عــالـم بــالـای خــاکـســاری کـنبـه صـدر اگـر بـنشـینی، ز آسـتـان بـرخـیز
نـفـس شـمـرده زدن صـبــح را جـوان داردتوهم شمرده نفس خرج کن، جوان برخیز
پـل شـکـسـتـه بـه سـیلـاب بـرنـمـی آیـدز راه اشک من ای طاق کهکشـان بـرخـیز
مـحـک چـه صـرفـه بـرد از زر تـمـام عـیار؟ز پـیش راه من ای سـنگ امتـحـان بـرخـیز
مـنه بـه دوش عـصـا بـار نـاتـوانی خـویششراب کهنه بـه دست آور و جـوان بـرخـیز
زبـان طرز نظیری اسـت صـائب این مصـرعکه پـیش ازان که نگردیده ای گران بـرخـیز

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج