فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 مرداد 1403

شماره ٤: از ان گلشن دل گستاخ من گل چیده می آید

از ان گلشن دل گسـتـاخ من گل چـیده می آیدکه چـشـم بـاغبـان آنجـا زخـود پـوشـیده می آیددل از گستاخی من جمع کن کز شرم رسوایینگاه از چـشـم من بـیرون چـو م…

از ان گلشن دل گسـتـاخ من گل چـیده می آیدکه چـشـم بـاغبـان آنجـا زخـود پـوشـیده می آید
دل از گستاخی من جمع کن کز شرم رسوایینگاه از چـشـم من بـیرون چـو مو از دیده می آید
چــرا آزاده در وحــشــت ســرایـی لـنـگـر انـدازدکه سرو از خـاک بـیرون سـاق بـر مالیده می آید
کـنـار بـحـر کـشـتـی را کـمـینگـاه خـطـر بـاشـداز ان دایم نـفـس از دل بـه لـب لـرزیـده مـی آیـد
عـزیز مصـر غـربـت بـاد دسـتـی می تـواند شـدکه چون یوسف ز کنعان پیرهن بخشیده می آید
مگر در آتـش افـکنده اسـت مکتـوب مرا جـانان؟کـه مـرغ نامه بـر چـون مـوی آتـش دیده می آید
نـه آسـان اسـت بـیـرون آمـدن از وادی غـفـلـتکه خـون از چـشم رهرو زین ره خوابـیده می آید
بـه مویی می تـوان صد کوه را بـرداشتـن صائبزدل تـا بـر زبـان یـک نـکـتـه سـنـجـیـده مـی آیـد

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج