فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 مرداد 1403

شماره ٤٩٠: اگر بر درگه جانان چو سگ بسیار می گردم

اگر بـر درگه جـانان چـو سگ بـسیار می گردممن از اصـحـاب آن کـهفـم بـگرد غـار می گردمبـسان نقطه یی بودم بـصورت مانده دور از خطچو پیوستم بـحرف عشق معنی و…

اگر بـر درگه جـانان چـو سگ بـسیار می گردممن از اصـحـاب آن کـهفـم بـگرد غـار می گردم
بـسان نقطه یی بودم بـصورت مانده دور از خطچو پیوستم بـحرف عشق معنی وار می گردم
درین صحرا بـدم جویی کنون دریا همی بـاشمدرین میزان جـوی بـودم کـنون دینار می گـردم
چـو سـایل بـر سـرآن کو نه بـهر نان همی آیمچـوموسـی بـرسـر طـور ازپـی دیدار می گردم
چـو بــلـبــل تـا نـمـایـد رو گـلـی انـدر بـهـارانـمزمـسـتـان بــرامـیـد آن بــگـرد خـار مـی گـردم
چودارم در رهش پیدا سری بربسته چون نامهکنم پـادرشـکم پـنهان وچـون طومار می گردم
اگرتـو طـالبـی کاری همی کن زآنکه من بـاریزبـی سـرمایگی مفـلس درین بـازار می گـردم
وگرتـو قاصری زین سـان زتـرک سر زبـذل جـانتو برخیز ومرا بنشان که من بی کار می گردم
بـجـان دورم شادیها ولی چـون سـیف فرغانیبـدل از نعـمـت غـمـهاش بـرخـوردار می گـردم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج