فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 10 خرداد 1403

شماره ٤٨٨: بیا بیا که تویی جان جان سماع

بــیـا بــیـا کـه تــویـی جــان جـان سـمـاعبـیا که سـرو روانی بـه بـوسـتـان سـماعبیا که چون تو نبودست و هم نخواهد بودبـیا که چـون تـو ندیدسـت دیدگان س…

بــیـا بــیـا کـه تــویـی جــان جـان سـمـاعبـیا که سـرو روانی بـه بـوسـتـان سـماع
بیا که چون تو نبودست و هم نخواهد بودبـیا که چـون تـو ندیدسـت دیدگان سماع
بـیا که چـشمه خورشید زیر سایه تـستهـزار زهـره تـو داری بـر آسـمـان سـمـاع
سـماع شـکر تـو گوید بـه صد زبـان فصیحیکی دو نکـتـه بـگویم من از زبـان سـماع
بـرون ز هر دو جـهانی چـو در سـماع آییبرون ز هر دو جهانست این جهان سماع
اگـر چـه بـام بـلـندسـت بـام هفـتـم چـرخگذشتـه اسـت از این بـام نردبـان سـماع
بـه زیر پـای بـکـوبـید هر چـه غـیر ویسـتسـمـاع از آن شـمـا و شـما از آن سـماع
چو عشق دست درآرد بـه گردنم چه کنمکـنار درکـشـمش همچـنین میان سـماع
کـنـار ذره چـو پــر شـد ز پــرتـو خـورشـیـدهمه بـه رقـص درآیند بـی فـغـان سـمـاع
بـیا که صورت عشقست شمس تـبـریزیکه بـاز ماند ز عشـق لبـش دهان سـماع

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج