فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٤٧: گفتم مکن چنین ها ای جان چنین نباشد

گـفـتـم مکـن چـنین ها ای جـان چـنین نبـاشـدغـم قصـد جـان ما کرد گفـتـا خـود این نبـاشـدغـم خـود چـه زهـره دارد تـا دسـت و پــا بــرآردچـون خـرده اش بـ…

گـفـتـم مکـن چـنین ها ای جـان چـنین نبـاشـدغـم قصـد جـان ما کرد گفـتـا خـود این نبـاشـد
غـم خـود چـه زهـره دارد تـا دسـت و پــا بــرآردچـون خـرده اش بـسوزم گر خرده بـین نبـاشد
غـم تــرســد و هـراســد مـا را نـکـو شـنـاســدصــد دود از او بــرآرم گــر آتــشــیـن نـبــاشــد
غـم خـصـم خـویش دانـد هم حـد خـویش دانـددر خـدمـت مـطـیعـان جـز چـون زمـین نبـاشـد
چـــون تـــو از آن مــایــی در زهــر اگـــر درآیــیکــی زهـر زهـره دارد تــا انـگــبــیـن نـبــاشــد
در عـیـن دود و آتــش بــاشـد خــلـیـل را خـوشآن را خــدای دانـد هـر کــس امــیـن نـبــاشــد
هر کس که او امین شد با غیب همنشین شدهر جنس جنس خود را چون همنشین نباشد
ای دســت تــو مـنـور چــون مـوسـی پــیـمـبــرخـواهم که دسـت موسی در آسـتـین نبـاشد
زیــرا گـــل ســـعـــادت بـــی روی تـــو نـــرویــدایاک نـعـبـد ای جـان بـی نـسـتـعـین نـبـاشـد

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج