فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٤٦٤: گرد غم فرش است دایم در غم آباد وطن

گـرد غـم فـرش اسـت دایـم در غـم آبـاد وطـندر غریبـی نیسـت مکروهی بـه جـز یاد وطنای بـسـا نعـمت کـه یادش بـه ز ادراکـش بـوداز وطـن می سـاخـتـم ای کـاش …

گـرد غـم فـرش اسـت دایـم در غـم آبـاد وطـندر غریبـی نیسـت مکروهی بـه جـز یاد وطن
ای بـسـا نعـمت کـه یادش بـه ز ادراکـش بـوداز وطـن می سـاخـتـم ای کـاش بـا یاد وطـن
مرهمش خـاکستـر شام غریبـان است و بـسهـر کـه را بــر دل بـود زخـمـی ز بـیـداد وطـن
از دل و جـان بـنـده غـربـت نگـردد، چـون کـند؟آنچـه یوسـف دید از اخـوان در غـم آبـاد وطـن
من که در غربت چو لعل از سیم دارم خانه هاسـنگ بـر دل تـا بـه کی بـندم ز بـیداد وطن؟
گــر غــبــار دل نـمـی گـردیـد ســد راه اشــکمـی رسـانـیـدم بـه آب از گـریـه بـنـیـاد وطـن
این زمان صـائب دل از یاد غـریبـی خـوش کـنممن که دل خوش کردمی پیوسته از یاد وطن

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج