فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٤٥: بازدارم به نظر خط غباری که مپرس

بــازدارم بــه نـظـر خـط غـبــاری کـه مـپـرسسـایه کرده است بـه من ابـربـهاری که مپـرسنـیسـت در رفـتـن دل هـیـچ گـنـاهـی از مـنکـشـشـی دیده ام از جـلـو…

بــازدارم بــه نـظـر خـط غـبــاری کـه مـپـرسسـایه کرده است بـه من ابـربـهاری که مپـرس
نـیسـت در رفـتـن دل هـیـچ گـنـاهـی از مـنکـشـشـی دیده ام از جـلـوه یـاری کـه مـپـرس
گـر چـو گـل چـاک زنم جـامـه جـان مـعـذورمدیـده ام صـبــح بـنـا گـوش نـگـاری کـه مـپـرس
عجـبـی نیست زمن طاقت اگر وحشی شدزده نـاخـن بـه دلـم شـیر شـکـاری کـه مـپـرس
چـه خـیال اسـت دل از پـای نـشـینـد دیگـر؟جـلوه ای دیده ایم از شـاهسـواری کـه مپـرس
دیـده ام نـقــش مــرادی کــه تــمــاشــاداردداده ام دســت ارادت بــه نـگـاری کـه مـپــرس
من حیران نکنم مشق جنون،پس چه کنم ؟هـسـت درمـد نـظـر خـط غـبــاری کـه مـپــرس
چـون نسـوزد جـگـر سـنگ بـه نومیدی من ؟روی گـردانـده زمـن لـالـه عــذاری کـه مـپــرس
کـرده ام عـهد کـه کـاری نگزینم جـز عـشـقبـی تأمـل زده ام دسـت بـه کـاری کـه مـپـرس
شـب کـه آن مـور میان تـنگ درآغـوشـم بـودداشــتــم از غــم ایــام کــنــاری کــه مــپـــرس
مـن نـه آنـم کـه خـورم بــار دگـر بــازی چـرخخـورده ام زین قفـس تـنگ فشـاری که مپـرس
چـون بـه شـکـرانـه نـسـازم دو جـهان راآزاد؟چشم دامم شده روشن به شکاری که مپرس
نـکـنـد وقـت مـرا زیـر و زبــر صـحـبــت خـلـقکـز دل تـنـگ مـرا هسـت حـصـاری کـه مـپـرس
غـنچـه خـسـبـان گـلسـتـان جـهان را صـائبهـسـت در پـرده دل بـاغ و بـهـاری کـه مـپـرس

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج