فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٤٥٩: روحیست بی نشان و ما غرقه در نشانش

روحـیسـت بـی نشان و ما غرقه در نشانشروحـیست بـی مکان و سر تـا قدم مکانشخواهی که تـا بـیابـی یک لحظه ای مجویشخواهی که تا بدانی یک لحظه ای مدانشچـون در …

روحـیسـت بـی نشان و ما غرقه در نشانشروحـیست بـی مکان و سر تـا قدم مکانش
خواهی که تـا بـیابـی یک لحظه ای مجویشخواهی که تا بدانی یک لحظه ای مدانش
چـون در نـهـانـش جـویی دوری ز آشـکـارشچـون آشـکـار جـویی محـجـوبـی از نهانش
چون ز آشکار و پنهان بیرون شدی به بـرهانپـاها دراز کن خوش می خـسب در امانش
چــون تــو ز ره بــمـانـی جــانـی روانـه گـرددوانگـه چـه رحـمـت آید از جـان و از روانـش
ای حبس کرده جان را تا کی کشی عنان رادرتــاز درجــهـانــش امــا نـه در جــهـانــش
بــی حـرص کـوب پــایـی از کـوری حـسـد رازیـرا حـسـد نـگـویـد از حـرص تـرجـمـانـش
آخـر ز بــهـر دو نـان تــا کـی دوی چـو دونـانو آخر ز بـهر سه نان تا کی خوری سنانش

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج