فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 خرداد 1403

شماره ٤٥٨: آن مه که هست گردون گردان و بی قرارش

آن مه که هست گردون گردان و بـی قرارشوان جان که هست این جان وین عقل مستعارشهر لـحـظـه اخـتـیاری نو نو دهد بـه جـان هاویـن اخــتــیـارهــا را بــشــکــس…

آن مه که هست گردون گردان و بـی قرارشوان جان که هست این جان وین عقل مستعارش
هر لـحـظـه اخـتـیاری نو نو دهد بـه جـان هاویـن اخــتــیـارهــا را بــشــکــســتــه اخــتــیـارش
مـن جـسـم و جـان ندانم من این و آن ندانممـن در جــهـان نـدانـم جــز چــشــم پــرخــمـارش
آن روی هـمـچـو روزش وان رنـگ دلـفـروزشوان لـطـف تـوبـه سـوزش وان خـلق چـون بـهارش
عـشـقـش بــلـای تـوبــه داده سـزای تـوبــهآخـر چـه جـای تــوبــه بــا عـشـق تــوبــه خـوارش
چـون دوسـت و دشمن او هسـتـند رهزن اومــایــیــم و دامــن او بـــگـــرفـــتـــه اســـتـــوارش
از عشق جـام و دورش شاید کشید جـورشچـون گـوش دوسـت داری می بـوس گـوشـوارش
من حلقه های زلفش از عشق می شمارمور نـه کــجــا رســد کـس در حــد و در شــمـارش
لـطـفـش همی شـمـارم دل بـا دم شـمـردهجــانــیــش بــخــش آخــر ای کــشــتــه زار زارش

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج