پـرده بـرانداخـتـی، چـهره بـرافروخـتـیمیکده را ساخـتـی، صومعه را سوختـیمـن صـفـتـی جـز وفـا هیچ نیامـوخـتـمتـو روشـی جـز جـفـا هـیچ نـیامـوخـتـیبـر سـ…
| پـرده بـرانداخـتـی، چـهره بـرافروخـتـی | میکده را ساخـتـی، صومعه را سوختـی |
| مـن صـفـتـی جـز وفـا هیچ نیامـوخـتـم | تـو روشـی جـز جـفـا هـیچ نـیامـوخـتـی |
| بـر سـر اهـل وفـا سـایـه نـیـنـداخـتـی | غـیـر مـتــاع جــفـا مـایـه نـیـنـدوخــتــی |
| تـا دل من در غمت جامه جان چاک زد | چـشـم امـید مـرا از دو جـهـان دوخـتـی |
| ای دم بــاد صـبــا خـواجــه مـا را بــگـو | بـنده خود را بـه هیچ بـهر چه بـفروختی |
| با تو فروغی مگر دم زده از درد خویش | کز سخن ناخوشش سخت تر افروختی |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











