فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 22 تیر 1403

شماره ٤٣٨: روز نوروزست وبوی گل همی آرد نسیم

روز نـوروزســت وبــوی گـل هـمـی آرد نـســیـمعـندلیب آمد که بـا گل صـحـبـتـی دارد قـدیمشـد زروی گـل مـنـور چــون رخ جــانـان جــهـانشـد زبـوی او معـطـر…

روز نـوروزســت وبــوی گـل هـمـی آرد نـســیـمعـندلیب آمد که بـا گل صـحـبـتـی دارد قـدیم
شـد زروی گـل مـنـور چــون رخ جــانـان جــهـانشـد زبـوی او معـطـر چـون دم مجـمر نسـیم
روی گـل درگـلـسـتـان چـون رنگ بـررخـسـار یاربوی خوش مضمر درو چون جود در طبـع کریم
تـا زروی لـالـه پـشـت خـاک گـردد همـچـو لـعـلآفـتـاب زرگـر انـدر کـوهـهـا بــگـداخـت سـیـم
وقـت آن آمـد کـه کـوبــد کـوس بــرکـوهـان کـوهرعـد اشـتـردل کـه می زد طـبـل در زیر گـلیم
بــلـبــل انـدر بــوسـتـان دسـتـان زدن آغـاز کـردبـاد صـبـح ازگـلـسـتـان آورد بـو، قـم یـانـدیـم
گرهمی خواهی چو من دیدار یارو وصل دوستجهدکن تـا بـر صراط عشق بـاشی مستـقیم
عـافـیت را هـمـچـو مـن رنـجـوردرد عـشـق کـرددلبـری کز چـشم بـیمارش شفا یابـد سـقیم
هم بـبـوی اوچـو بـسـتـانـسـت زنـدان در سـقـرهم بـیاد او گـلـسـتـانـسـت آتـش در جـحـیم
در گـریـبــان بــا چــنـان رویـی چـو مـاه وآفـتــابگـردنش گویی ید بـیضـاسـت در جـیب کـلیم
در بـهشـتـی کـنـدرو عـاصـی ز دوزخ ایمـنسـتبـی جمال دوست رحمت را عذابـی دان الیم
در خـرابــات جــهـان مـسـتــان خـمـر عـشـق راآب حـیوان بـی وصـال او شـراب مـن حـمـیـم
هردلـی کـز نفـخ صـور عـشـق او جـانی نیافـتانـدرو انـفـاس روح الـلـه شـود ریـح الـعـقـیـم
نسـبـت عاشـق بـمعشـوقسـت اندر قرب وبـعدگرچـه اندر کعبـه نبـود هم ازو بـاشـد حـطـیم
سـیف فـرغـانی اگر جـانان وجـان خـواهی بـهمدل دو می باید که یک دل کرد نتوانی دو نیم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج