فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٤٣٧: بخیه تا کی بر لباس تن ز آب و نان زدن؟

بـخـیـه تـا کـی بـر لـبـاس تـن ز آب و نـان زدن؟از بـصـیـرت نـیسـت گـل بـر رخـنـه زنـدان زدنظــلـم بــر افــتــادگـان شــرمـنـدگـی مـی آوردسـرکـشـان سـ…

بـخـیـه تـا کـی بـر لـبـاس تـن ز آب و نـان زدن؟از بـصـیـرت نـیسـت گـل بـر رخـنـه زنـدان زدن
ظــلـم بــر افــتــادگـان شــرمـنـدگـی مـی آوردسـرکـشـان سـر پـیش اندازند در چـوگان زدن
جـان پــاکـان در تــن خـاکـی نـمـی گـیـرد قـراراز گـنهکـاری اسـت تـن در گـوشـه زنـدان زدن
گـفـتـگـوی پــوچ را بــی پــرده سـازد امـتــحـانتـخـم چـوبــیـن زود رسـوا گـردد از دنـدان زدن
نـعـل ایـام بــهـار از جـوش گـل در آتــش اسـتدر حـریـم غـنـچــه بــایـد بــر کـمـر دامـان زدن
چـشم پـرکاری که من دیدم ازان وحشی غزالمی زند بـر هم دو عـالم را بـه یک مژگان زدن
در نمـی گـیرد فـسـون عـشـق بـا افـسـردگـاندر تـنـور سـرد هـیهـات اسـت بـتـوان نـان زدن
هر که از طاعت کمان سازد قد همچون خدنگمـی تـوانـد حـلـقـه بــر در خـلـد را آسـان زدن
درد و داغ عشق از سیمای عاشق ظاهرسـترسم شاهان است مهر خویش بر عنوان زدن
امـتـحـان بـیـکـار بــاشـد آن دل چـون سـنـگ رابـیضـه فـولـاد مسـتـغـنی اسـت از دندان زدن
مــی شــود آب روان آیــیــنــه از اســتـــادگــیمـی تـوان سـیـر جـهـان بـا دیـده حـیـران زدن
از زبـردسـتـان مدارا بـا ضعیفان خـوشـنماسـتنیست لایق بـحـر را سرپـنجـه بـا مرجـان زدن
پـیش آن رخـسـار نازک حـرف گـل صـائب مـگـواز مـروت نیسـت سـیلـی بـر مـه کـنـعـان زدن

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج