فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٤٣٣: باده بی لعل لب دلبر نمی باید زدن

بــاده بــی لــعــل لــب دلــبــر نــمــی بــایـد زدنغـوطـه در دریای بـی گـوهر نمـی بـاید زدنبــا حــیـا نـتــوان ز لـعـل دلـبــران ســیـراب شــدکـوزه…

بــاده بــی لــعــل لــب دلــبــر نــمــی بــایـد زدنغـوطـه در دریای بـی گـوهر نمـی بـاید زدن
بــا حــیـا نـتــوان ز لـعـل دلـبــران ســیـراب شــدکـوزه سـربـسـتـه بـر کـوثـر نـمـی بـاید زدن
نـیـســت چــیـن در کـار آن پــیـشـانـی واکـرده راصـفـحـه آییـنـه را مـسـطـر نـمـی بـایـد زدن
رنــج بـــاریــک آورد آمــیــزش ســیــمــیــن بــرانسر برون چون رشته از گوهر نمی باید زدن
رخـنه ای زندان گردون را بـه جـز تـسلیم نیسـتدر قـفـس بـیهوده بـال و پـر نـمـی بـاید زدن
خـواب آسـایش گـرانـسـنگ اسـت خـون مـرده رابـر رگ این غـافـلـان نـشـتـر نمـی بـاید زدن
تـا بـه آن خـشـک چـون آیـیـنـه بــتـوان سـاخـتـنقطره در ظلمت چـو اسـکندر نمی بـاید زدن
زردرویـی مـی کـنـد یـکـسـان بـه خـاک تـیـره اتحلقه چون خورشید بر هر در نمی بـاید زدن
تشنه چشمان آب و رنگ از لعل، صائب می برنددر حـضـور زاهـدان سـاغـر نـمـی بــایـد زدن

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج