فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٤٢٦: هر که باشد چون قلم از سینه چاکان سخن

هر که بـاشد چـون قلم از سینه چـاکان سخنسـرنمی پـیچـد بـه تـیغ از خـط فرمان سـخـنبـود اگـر تـخـت سـلـیمان را روان بـر بـاد حـکـمبـر نفـس فـرمـانـروا بـ…

هر که بـاشد چـون قلم از سینه چـاکان سخنسـرنمی پـیچـد بـه تـیغ از خـط فرمان سـخـن
بـود اگـر تـخـت سـلـیمان را روان بـر بـاد حـکـمبـر نفـس فـرمـانـروا بـاشـد سـلـیمـان سـخـن
از سـلـیمـان سـر نمـی پـیچـید اگـر دیو و پـریلفظ و معنی هم بـود در تـحـت فرمان سـخـن
مد کوتـاهی اسـت عـمر جـاودان ز احـسـان اوخـشـک مـگـذر زیـنـهـار از آب حـیـوان سـخـن
می دهد دامان یوسـف را بـه آسـانی ز دسـتدسـت هر کـس آشـنا گردد بـه دامان سـخـن
آب حــیـوان مـی شـود در دیـده اش آب سـیـاههر که یک شب زنده دارد در شبستان سخن
تــنـگ دارد عــرصــه گــفــتــار بــر مــن روزگــارورنـه طـوطـی دارد از آیـیـنـه مـیـدان ســخــن
دیده ام چـون پـیر کنعان شـد سـفید از انتـظـارتـا شـنـیـدم بـوی یـوسـف از گـریـبـان سـخـن
عـمـر آب زندگـی نقـش بـر آبـی بـیش نیسـتگـر بـقـا داری طـمع، جـان تـو و جـان سـخـن!
عالمی چون تیشه سر بر سنگ خارا می زنندتـا که را صائب بـه دست افتـد رگ کان سخن

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج