فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 5 اردیبهشت 1403

شماره ٤٢١: الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی

الـا ای لـعـبـت سـاقـی ز مـی پـر کـن مـرا جـامـیکه پـیدا نیسـت کارم را درین گیتـی سرانجـامیکنون چون توبه بشکستم به خلوت با تو بنشستمز می باید که در دس…

الـا ای لـعـبـت سـاقـی ز مـی پـر کـن مـرا جـامـیکه پـیدا نیسـت کارم را درین گیتـی سرانجـامی
کنون چون توبه بشکستم به خلوت با تو بنشستمز می باید که در دستم نهی هر ساعتی جامی
نـبــایـد خـورد چـنـدیـن غـم بـبــایـد زیـسـتـن خـرمکـه از مـا اندرین عـالـم نخـواهد مـاند جـز نـامـی
همی خـور بـاده صـافـی ز غـم آن بـه که کم لافیکـه هـرگـز عـالـم جـافـی نـگـیرد بـا کـس آرامـی
مـنـه بـر خـط گـردون سـر ز عـمـر خـویـش بـر خـورکـه عـمـرت را ازین خـوشـتـر نخـواهد بـود ایامی
چـرا بـاشـی چـو غـمناکی مدار از مفلسـی بـاکیکه ناگاهان شـوی خـاکی ندیده از جـهان کـامی
مــتــرس از کــار نــابــوده مــخــور انــدوه بــیـهـودهدل از غـم دار آسـوده بـه کـام خـود بــزن گـامـی
تـرا دهرسـت بـدخـواهی نشستـه در کمین گاهیز غـداری بــه هـر راهـی بــگـسـتـرده تـرا دامـی

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج