فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 10 خرداد 1403

شماره ٤١٨: عشق در بند گران است از وفای خویشتن

عـشـق در بـند گران اسـت از وفای خـویشـتـنبـید مجـنون است خـود زنجـیر پـای خویشتـناز سر این خاکدان هر کس که برخیزد چو سرودر صــف آزادگـان بــاشــد لـوا…

عـشـق در بـند گران اسـت از وفای خـویشـتـنبـید مجـنون است خـود زنجـیر پـای خویشتـن
از سر این خاکدان هر کس که برخیزد چو سرودر صــف آزادگـان بــاشــد لـوای خــویـشــتــن
داشـــت حـــال مــهــره شــشـــدر دل آزاده امتـا نـیـفـکـنـدم بـه آتـش بــوریـای خـویـشـتـن
از درون خـانه بـاشـد دشـمـن من چـون حـبـابمـی کـشـم آزار دایـم از هـوای خــویـشــتــن
نــیــســـتـــم در زیــر بـــار مـــنــت بـــاد مـــرادکشتـی خویشم چو موج و ناخدای خویشتـن
از زمـیـن کـوی او کـز بــرگ گـل نـازکــتــرســتچون توانم خواست عذر نقش پای خویشتن؟
از سـر اخـلـاص صـائب بــا رضـای حــق بــسـازجـنـگ دارد بـنـده بـودن بـا رضـای خـویـشـتـن

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج