فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 5 اردیبهشت 1403

شماره ٤١٨: ای سنایی چو تو در بند دل و جان باشی

ای سنایی چو تو در بند دل و جان باشیکــی ســزاوار هــوای رخ جـــانــان بـــاشــیدر دریا تـو چـگـونه بـه کـف آری کـه همیبـه لـب جـوی چـو اطـفـال هـراسـا…

ای سنایی چو تو در بند دل و جان باشیکــی ســزاوار هــوای رخ جـــانــان بـــاشــی
در دریا تـو چـگـونه بـه کـف آری کـه همیبـه لـب جـوی چـو اطـفـال هـراسـان بـاشـی
چون بـه ترک دل و جان گفت نیاری آن بـهکه شـوی دور ازین کوی و تـن آسـان بـاشی
تـا تـو فـرمـانـبـر چـوگـان سـواران نـشـوینیسـت ممکن که تـو اندر خـور میدان بـاشی
کـار بــر بــردن چـوگـان نـبــود صـنـعـت تـوتـو همان بـه کـه اسـیر خـم چـوگـان بـاشـی
بـه عـصـایی و گلیمی که تـو داری پـسـراتو همی خواهی چون موسی عمران باشی
خـواجـه ما غـلطـی کـردسـت این راه مگرخـود نه بـس آنکه نمیری و مسـلمان بـاشی

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج