فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٤١٦: از ترزبانیم نشد آسوده کام خشک

از تـرزبــانـیـم نـشـد آسـوده کـام خـشـککـز آب تـیـغ، سـبــز نـگـردد نـیـام خـشـکزنهار تـن بـه نام مده چـون نگین، که شدعـالـم ســیـاه درنـظــر مـن زنـ…

از تـرزبــانـیـم نـشـد آسـوده کـام خـشـککـز آب تـیـغ، سـبــز نـگـردد نـیـام خـشـک
زنهار تـن بـه نام مده چـون نگین، که شدعـالـم ســیـاه درنـظــر مـن زنـام خــشــک
غـیـر از جـواب خـشـک نـدارد نـتـیـجـه ایآن را که هدیه ای نبـود جـز سلام خـشک
از ریزش است دست تو چون ابر اگر تهیاز سـایـلـان دریـغ مـدار احــتــرام خــشـک
بــی خــال کــرد زلـف تــو صــیـد هـزار دلهـرچــنـد کـار دانـه نـیـایـد ز دام خــشــک
پـروای مـرگ نـیسـت تـهـیـدسـت را، چـرااز سرنگون شدن کند اندیشه جام خشک
خـوبـان بـه بـوسـه گر لب عشـاق تـرکنندتـر می شـود ز نام عـقیق تـو کام خـشـک
تـا شـعـر آبـدار نـبـاشـد بـه کـس مـخـوانسـوهان روح خـلق مشـو ازکـلـام خـشـک
زان لـعــل آبــدار کـه مـی مـی چــکــد ازوصـائب نـصـیب مـا نـبـود جـز پـیام خـشـک

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج