فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٤٠: گر ببینم روی گل را صبحگاهی در قفس

دامـــگـــاه تـــازه ای پـــرواز را مــنــظـــور بـــوداین که می کردم نفس را راست گاهی در قفسگز ز تـنهایی بـنالد محـض کافر نعـمتـی اسـتهرکـه چـون صـیا…

دامـــگـــاه تـــازه ای پـــرواز را مــنــظـــور بـــوداین که می کردم نفس را راست گاهی در قفس
گز ز تـنهایی بـنالد محـض کافر نعـمتـی اسـتهرکـه چـون صـیاد دارد خـانـه خـواهی در قـفـس
چشم وا کردن بـه روی بـیوفایان مشکل استکـاش مـی بـود از حـریم بـیضـه راهـی در قـفـس
از دل صــدچــاک مــی بــیـنــم جــمــال یــار رابـر گـلسـتـان دارم از حـسـرت نگـاهی در قـفـس
چـاره زنـدانـی افـلـاک تـسـلـیـم اسـت و بـسنـیسـت غـیـر از زیر بـال خـود پـنـاهـی در قـفـس
دل نـشـد عـبــرت پــذیـر از تــنـگـنـای آسـمـانمـی رود هرمـویم از غـفـلـت بـه راهی در قـفـس
سـایه گل نیسـت جـای خـواب و ما دلمردگـانراسـت می سـازیم هردم خـوابـگاهی در قـفـس
بـی پـر و بــالـی مـگـر صـائب بـه داد مـا رسـدکـز پــر خــود گـاه در دامـیـم و گـاهـی در قـفــس
گـر بـبـینم روی گـل را صـبـحـگـاهی در قـفـسخـــط آزادی شـــود هــر مــد آهــی در قـــفـــس
گوشـه چـشـمی اسـت از صیاد ما را التـماسهـســت بــاغ دلـگـشــای مـانـگـاهـی در قـفـس
بند و زندان بر دل خوش مشرب من بار نیستکــز دل واکــرده دارم پــیـشــگــاهـی در قــفــس
خــاطـر صـیـاد را نـتــوان پــریـشـان سـاخــتــنورنـه داردســیـنـه صــد چــاک، آهـی در قــفــس
در گرفتـاری اسـت اندک التـفـاتـی بـی شـمارمـی زنـد پـهلـو بـه شـاخ گـل، گـیاهی در قـفـس

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج