فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٣٩: نیست ما را شکوه ای از تنگی جا در قفس

نیست ما را شکوه ای از تـنگی جـا در قفسکـز دل واکــرده مـاداریـم صــحــرا درقــفــسبلبل از کوتاه بینی چشم بـرگل دوخته استورنه آماده اسـت صـددام تـماشـا…

نیست ما را شکوه ای از تـنگی جـا در قفسکـز دل واکــرده مـاداریـم صــحــرا درقــفــس
بلبل از کوتاه بینی چشم بـرگل دوخته استورنه آماده اسـت صـددام تـماشـا در قـفـس
نیست ممکن دل شود در سینه صدچاک بـازچـون تـواند بـال و پـر واکرد عـنقا در قفس ؟
از هـم آوازان شـودزنـدان بــهـشـت دلـگـشـاوای بر مرغی که افتاده است تنها در قفس
نامـه در رخـنه دیوار نسـیان مـانده ای اسـتاز غــبــار کـاهـلـی بــال و پــر مـا در قـفـس
برگ عیش از دوری احباب داغ حسرت استنیسـت آب و دانـه بـربـلـبـل گـوارا در قـفـس
داغ غـربــت شــعـلـه آواز را روشــنـگـرســتنـالـه مـرغ چــمـن گـردد دو بــالـا در قـفــس
لب درین بـستـانسرا چـون غنچـه گل وامکنکـز زبـان خـویش بـاشـد مرغ گویا در قـفـس
مـی رسـد رزق گـرفـتــاران دنـیـا بــی طـلـبهـسـت آب و دانـه مـرغـان مـهـیا در قـفـس
روح از طول امل مانده است در زندان جـسمبـر نیارد هیچ مرغـی رشـتـه از پـا در قفـس
دور بــاش شـرم اگـر حـایـل نـگـردد در مـیـانتنگ بـر بـلبل شود از جوش گل جا در قفس
بـــوی گــل رابــود پــای دلــنــوازی در نــگــاربـلبـل بـی طـالع ما داشـت تـا جـا در قفـس
مـا همـان از بـدگـمانیها دل خـود می خـوریمگرچـه آماده اسـت صـائب روزی ما در قفس

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج