فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 29 تیر 1403

شماره ٣٩: روی از خلق بگردان که بحق راه اینست

روی از خـلق بـگردان که بـحـق راه اینستسـر و معـنی تـوکـلـت عـلی الـله اینسـتچون بریدی طمع از خلق ز خود دست بدارزآنـکـه زاد ره حــق آن و حـق راه ایـنـس…

روی از خـلق بـگردان که بـحـق راه اینستسـر و معـنی تـوکـلـت عـلی الـله اینسـت
چون بریدی طمع از خلق ز خود دست بدارزآنـکـه زاد ره حــق آن و حـق راه ایـنـسـت
از سـر خـواسـت، نگویم ز سـر دل، بـرخـیزدل چو نبـود نتوان گفت که دلخواه اینست
جـای آنست که بـر نفس کنی حـمله شیرکه سـگی صنعت او، حـیله روبـاه اینسـت
بــارگـیـریـســت تــن کـاهـل تــو جــان تــرامـی کـند مـیل بـدنیا کـه چـراگـاه اینسـت
جـان بـپـرور بـغـم عـشـق و تـنـت را بـگـذارکـنـدرین ره خـر عـیسـی تـرا کـاه اینسـت
تــو مـپــنـدار کــه تــن آب روانـرا دلــوســتبـلکه مر یوسـف مه روی تـرا چـاه اینسـت
اسـب هـمـت را بــر روی بــسـاط خــدمـتخانه یی ساز که شطرنج ترا شاه اینست
در ره عــشــق گـر از قــیـمـت یـار آگـاهـیتـرک جـان کـن که نشـان دل آگاه اینسـت
کار عشقسـت بـرو دست در وزن که عقولاخـتـرانند و چـو در می نگـری ماه اینسـت
ای کـه از وقــت سؤالـی کــنـی امـروز مـرادر جـواب تـو یـکـی نـکـتـه کـوتـاه اینـسـت
گر دمی حـظ خـود از خـلق فـراموش کـنیاز پـی یـاد وی، الـوقـت مـع الـلـه اینـسـت
سـیف فـرغـانی افـعـال نـکـوکـن پـس ازینزآنکه تـو نیک نه ای وز تـو در افواه اینست

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج