فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٣٨٢: پای گستاخ منه بر در کاشانه عشق

پـای گـسـتـاخ مـنـه بــر در کـاشـانـه عـشـقسـر مـنـصـور بــود کـنـگـره خــانـه عـشـقحـیـف فـرهـاد کـه بـا آنـهـمـه شـیـریـن کـاریشد به خواب عدم از تلخ…

پـای گـسـتـاخ مـنـه بــر در کـاشـانـه عـشـقسـر مـنـصـور بــود کـنـگـره خــانـه عـشـق
حـیـف فـرهـاد کـه بـا آنـهـمـه شـیـریـن کـاریشد به خواب عدم از تلخی افسانه عشق
گــر درآتــش روی از خــامــیــت آتــش ســوزدتـا سرت گرم نگشته است زپـیمانه عشق
شـیشـه بـندان ظـرافـت بـهمش می شـکنندمحـتـسـب گر گـذرد از دل میخـانه عـشـق
بـا چـه رو، روی بـه طـوف حـرم کـعـبـه کنیم؟نیست بـر جـبـهه ما صندل بـتـخـانه عشق
چـو سـبـو شـانـه نـدزدیده ام از بـاده کـشـیکرده ام ازدل و جـان خدمت میخـانه عشق
من بـه معـموره عـقـلـم بـه پـشـیزی مـحـتـاجگـنـج بـرروی هم افـتـاده بـه ویرانه عـشـق
قـطـره ای نـیـســت هـوایـی نـبــود در سـر اومی پـرد چشم حبـاب از پـی پیمانه عشق
شـعـلـه رابـا خـس و خـاشـاک بـهـم درپـیچـدچون شود بـرق عنان گریه مستـانه عشق
رفــتــه ام دررگ و در ریــشــه دیــوار چــوکــاهنـتــوان کـرد مـرا دور ز کـاشــانـه عــشــق
چشم زخمی به سبکدستی آن کس مرسادکه ز خـاکستـر دل ریخت پـی خـانه عشق
خــون دل نـیـز شـریـک اســت دریـن آمـیـزشنه همین اشـک بـود گوهر یکـدانه عـشـق
ســر پـــیــچـــیــدن دســـتـــار نــدارم صــائبمـی روم گـرد سـر وضـع غـریبـانـه عـشـق

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج