فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 1 مرداد 1403

شماره ٣٧٥: اکنون که شد دل من در عشق یار بسته

بـگشادی رو که رنگی بـستست بـر رخ توحسن آنچـنانکه خود را گل بـر بـهار بـستـهخـسـرو بـقـصـد جـانـم آهـنـگ کـرده ومـنامـیـد در تــو شـیـریـن فـرهـاد وار …

بـگشادی رو که رنگی بـستست بـر رخ توحسن آنچـنانکه خود را گل بـر بـهار بـستـه
خـسـرو بـقـصـد جـانـم آهـنـگ کـرده ومـنامـیـد در تــو شـیـریـن فـرهـاد وار بــسـتــه
من چون گدا که نانم از تـست حاصل و تـوسـگ را گـشـاده وآنگه در اسـتـوار بـسـتـه
گـر در دهـانـم آیـد جــز ذکـر تــو حـدیـثــیگـردد زبــان نـطـقـم بــی اخـتـیـار بــسـتـه
ای لطف حق زخوبـی صد در گشاده بـر توبـر سـیـف در چـه داری در روز بــار بـسـتـه
اکنون که شد دل من در عشق یار بـستـهیـارب در وصــالــش بــرمـن مـدار بــســتــه
تـا صـیـد او شـدسـتـم زنـجـیـر مـی درانـمهمچون سگی که باشد وقت شکار بسته
بـگشاد دی بـپـیشم آن زلف چون رسن رامن تـنگدل بـماندم زآن دم چـو بـار بـسـتـه
وامروز بـهر کشتـن بـربـست هر دودستـمدیـدم بــروز مـاتــم دســت نـگـار بــســتــه
زآن ساعتی که عاشق بویی شنوده از توای ازرخ تــو رنـگـی گـل بــرعـذار بــســتــه
پــیـونـد نـسـبــت خـود از غـیـر تــو بــریـدهتـا بـر تـو خویشتـن را بـرگل چو خار بـستـه
بـیهوده گـوی دانـد همـچـون درآیم آنـکـسکـو اشـتــری نـدارد بــا ایـن قـطـار بــسـتـه
تــا تـو بــحـسـن خـود را بــازار تـیـز کـردیشــد آفــتــاب ومـه رادکــان کــار بــســتــه

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج