فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 10 خرداد 1403

شماره ٣٥٠: گر تو خواهی وطن پر از دلدار

گر تـو خـواهی وطـن پـر از دلدارخـانـه را رو تـهـی کـن از اغـیـارور تـو خـواهـی سـمـاع را گـیـرادور دارش ز دیـــــده انـــــکـــــارهر که او را سـماع م…

گر تـو خـواهی وطـن پـر از دلدارخـانـه را رو تـهـی کـن از اغـیـار
ور تـو خـواهـی سـمـاع را گـیـرادور دارش ز دیـــــده انـــــکـــــار
هر که او را سـماع مسـت نکردمنکـرش دان اگر چـه کـرد اقـرار
هر که اقرار کرد و بـاده شناختعــاقـلـش نـام نـه مـگـو خــمـار
بــه بـهـانـه بـه ره کـن آن هـا راتـا شـوی از سـمـاع بــرخـوردار
وز میان خـویش را بـرون کن تـیزتـا بـگیری تـو خویش را بـه کنار
سـایـه یـار بــه کـه ذکـر خــدایاین چـنین گفتـسـت صـدر کبـار
تا نگویی که گل هم از خارستزانـک هـر خــار گــل نـیـارد بــار
خــار بــیـگــانــه را ز دل بــرکــنخار گل را بـه جان و دل می دار
مـوسـی انـدر درخـت آتـش دیـدسبزتر می شد آن درخت از نار
شهوت و حـرص مرد صاحـب دلهمچـنین دان و همچـنین پـندار
صورت شهوتـسـت لیکن هستهـمــچــو نــار خــلــیـل پــرانـوار
شـمـس تـبـریـز را بـشـر بـینـنـدچـون گـشـاینـد دیـده هـا کـفـار

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج