فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٣٤: شرح دشت دلگشای عشق را از ما مپرس

شـرح دشـت دلگشـای عـشـق را از ما مپـرسمـی شـوی دیوانه، ازدامـان آن صـحـرا مـپـرستـیغ سـیراب اسـت موج قلزم خـونخـوارعـشـقغوطه در خون می دهی مارا، ازان …

شـرح دشـت دلگشـای عـشـق را از ما مپـرسمـی شـوی دیوانه، ازدامـان آن صـحـرا مـپـرس
تـیغ سـیراب اسـت موج قلزم خـونخـوارعـشـقغوطه در خون می دهی مارا، ازان دریا مپرس
مـی کـنـی زیر و زبـر مـارا، ازان کـشـور مـگـویسربـه صحرا می دهی مارا، ازان صحرا مپرس
نـقـش حـیران را خـبـر از حـالـت نقـاش نیسـتمـعـنـی پــوشـیـده را از صـورت دیـبــا مـپــرس
قسمت سـاحـل ز دریا جـز کف افسون نیسـتحـال گوهرهای بـحـر از مشت خاک ما مپـرس
عــاشــقــان دور گــرد آیــیــنــه دار حــیــرتــنــدشــبــنـم افــتــاده را ازعــالــم بــالــا مــپــرس
در تـنـور سـیـنـه خـم جـوش ایـن مـی را بـبـیننـشأه ایـن بــاده رااز ســاغـر و مـیـنـا مـپــرس
سوزن دجال چشم از حال عیسی غافل استعـشـق بـالـا دسـت را از عـقـل نابـینا مـپـرس
زاهد خـشک از شراب عشق رنگی دیده استزینـهـار از شـیشـه حـال نـشأه صـهبـا مـپـرس
مـی زنـد آتــش بــه عـالـم، حـرف روی او مـگـومـی کـنـی قـایم قـیامـت را، ازان بـالـا مـپـرس
اشـک خـونین می شود ،زان چـهره رنگین مگوآه بـالـا مـی کـشـد، زان قـامـت رعـنـا مـپـرس
کـاســه در خــون جــگـر داران عــالـم مـی زنـداز خـمـار ظـالـم آن چـشـم بــی پــروا مـپــرس
حـلـقـه بــیـرون در از خـانـه بــاشـد بــی خـبــرحـال جـان خستـه را از چـشم خونپـالا مپـرس
پـشـت و روی نامه مـا هر دو یک مـضـمون بـودروز مـا را دیـدی از شــبــهـای تــار مـا مـپــرس
گل چه می داند که سیر نکهت او تـا کجـاستعـاشـقـان را از سـرانـجـام دل شـیـدا مـپــرس
چــون شــرر انـجــام مـا در نـقــطــه آغــاز بــوددیــگــر از آغــاز و از انــجــام کــار مــا مــپــرس
بـرنـمـی آید صـدا از شـیشـه چـون شـد تـوتـیـاسـرگذشت سـنگ طفلان از من شیدا مپـرس
نـشأه مـی مـی دهـد صـائب حـدیـث تــلـخ مـاگـر نخـواهی بـیخـبـر گـردی خـبـر از ما مپـرس

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج