فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 4 خرداد 1403

شماره ٣٤٩: چون چشم آبگینه، هر چند پاک بینم

چـون چـشـم آبـگـینه، هر چـنـد پـاک بـینمدر پــرده خـجــالـت، زان روی شـرمـگـیـنـماز زلـف مشـکـبـویان مغـزم شـود پـریشـانتــا ریـشـه کـرد در دل آن خـط …

چـون چـشـم آبـگـینه، هر چـنـد پـاک بـینمدر پــرده خـجــالـت، زان روی شـرمـگـیـنـم
از زلـف مشـکـبـویان مغـزم شـود پـریشـانتــا ریـشـه کـرد در دل آن خـط عـنـبــریـنـم
یک بـرگ کاه ایشان بـی کوه منتی نیستاز خرمن بزرگان عمری است خوشه چینم
افـغـان کـه همچـو پـرگار بـا پـای آهنین منچــنـدان کـه مـی زنـم دور در گـام اولـیـنـم
گـفـتـی بـمـیـر تـا مـن از نـو دهـم حـیـاتـتای روح بـخـش عـالـم مـن مـرده هـمـینـم!
رازی که در دلم هست صائب ز طینت پاکچـون آب می تـوان خواند از صفحه جـبـینم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج