فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٣٤٧: گرمی گلگون ندارد روزگار ازمن دریغ

مـی کـنـد از مـهـربــانـی حـفـظ طـفـل نـوسـوارآن کـه مـی دارد عـنـان اخـتـیـار ازمـن دریـغآب مــی بــنــدد بــه روی تــشــنـگــان کــربــلــاهرکـه دار…

مـی کـنـد از مـهـربــانـی حـفـظ طـفـل نـوسـوارآن کـه مـی دارد عـنـان اخـتـیـار ازمـن دریـغ
آب مــی بــنــدد بــه روی تــشــنـگــان کــربــلــاهرکـه دارد جـام می را در خـمـار ازمن دریغ
از وجـود خـاکـی مـن سـرمه واری مـانده اسـتگـوشـه چـشـم مـروت را مـدار از مـن دریـغ
دســت گــل چــیــدن نــدارد دیـده حــیـران مــنوصـل خـود دارد چـرا آن گـلعـذار ازمن دریغ؟
قطره اش را چون صدف تشریف گوهر می دهمفـیـض خـود دارد چـرا ابـر بـهـار ازمـن دریغ؟
چـون حـنا هر چـند خـون من ندارد بـاز خـواستپـای بـوس خـویش دارد آن نگـار ازمـن دریغ
می فشـاند سـنبـل و ریحـان بـه دامن شـانه راآن کـه دارد بـوی زلـف مشـکـبـار ازمن دریغ
کـی دهد صـائب مـرا دربـزم خـاص خـویش بـار؟آن کـه دارد خــاک راه انـتــظــار ازمـن دریـغ
گــرمــی گــلــگــون نــدارد روزگـــار ازمــن دریــغسـهل بـاشـد فیض اگر دارد بـهار ازمن دریغ
نـیـســت آن بــیـرحــم آگــاه ازدل ســوزان مــنورنه کی می دانست لعل آبدار ازمن دریغ؟
گـلسـتـان را کـه پـروردم بـه آب چـشـم خـویشنکهت خـودداشـت در فصل بـهار از من دریغ
گـر نـدارد لـطــف پــنـهـان بــا مـن آن امـیـد گـاهچـون نـمـی دارد دل امـیـدوار از مـن دریـغ؟
آرزوی وصــل چــون گــردد بــه گــرد خــاطــرم ؟کـان گـل بــی خـاردارد خـارخـار ازمـن دریـغ
کـی چــراغ خــلـوت و شــمـع مـزار مـن شـود ؟آتـشین رویی که می دارد شرار از من دریغ

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج