فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٣٣٣: ز سوز عشق بود خارخار گریه شمع

ز سـوز عـشـق بـود خـارخـار گـریه شـمعبـه دست شعله بـود اختیار گریه شمعز خــاک سـوخــتــه پــروانـه را بــرانـگـیـزدبـنـفـشـه وار، هوای بـهار گـریه شـم…

ز سـوز عـشـق بـود خـارخـار گـریه شـمعبـه دست شعله بـود اختیار گریه شمع
ز خــاک سـوخــتــه پــروانـه را بــرانـگـیـزدبـنـفـشـه وار، هوای بـهار گـریه شـمـع
بـیا که تـا تـو چو گل رفته ای ز بـزم بـرونز هم نمی گسـلد پـود وتـار گریه شمع
اگـر چــه دورم ازان بــزم، مـی تــوانـم دادحـساب خـنده گل بـا شمار گریه شمع
خـبـر نداشـتـم از شـعـلـه های بـی زنهاربـه آب رانـد مـرا جـویـبــار گـریـه شـمـع
چه شود ازین که بلندست دامن فانوس؟چـو هیچ وقت نیامد بـه کار گریه شـمع
حــذر زگــریـه آتــش عــنــان صــائب کــنکه نیست گریه او در شمار گریه شمع

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج