فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 4 خرداد 1403

شماره ٣٢٢: از صبر عنان دل خود کام گرفتیم

از صــبــر عــنـان دل خــود کـام گـرفـتــیـمآن طایر وحشی بـه همین دام گرفتیمبـــردانــه نــا پـــخــتــه دویــدیــم چــو آدممـا کـار خـود از روز ازل خ…

از صــبــر عــنـان دل خــود کـام گـرفـتــیـمآن طایر وحشی بـه همین دام گرفتیم
بـــردانــه نــا پـــخــتــه دویــدیــم چــو آدممـا کـار خـود از روز ازل خـام گـرفـتــیـم
هر چـند چـو دسـتـار شـد از گریه بـسـیاراز دیـده خـود جــامـه احـرام گـرفـتــیـم
بـودیم سبـکسر چـو سپـند از رگ خـامیاز ســوخــتــگـی دامـن آرام گـرفـتــیـم
دیدیم زمین تـخـتـه مشـق اسـت فـلک راننشـسـتـه درین خـانه ره بـام گرفتـیم
شد لخت جگر تـا بـه لب خویش رساندیمهر لقمه که از خـلق بـه ابـرام گرفتـیم
مخـمور ز نقل و می روشن نگرفتـه استفیضی که ازان چشم چو بادام گرفتیم
سودیم به گردون کله از فخر چو خورشیدتـا بـوسـه چـند از لب آن بـام گـرفـتـیم
از چــشــمـه کـوثــر طــمـع خــام نـداریـمما داد خـود اینجـا ز لـب جـام گـرفـتـیم
چـون فـاخـتــه از رتــبــه اقـبــال مـحـبــتجـا در بـر آن سـرو گـل انـدام گـرفـتـیم
پـروانه صـفـت صـدق طـلب رهبـر ما شـدصـائب خـط پـروانگی از شـام گرفـتـیم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج