فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 22 تیر 1403

شماره ٣١٧: کی بنگرد برحمت چشم خوش تو ما را

کی بـنگرد بـرحمت چشم خوش تـو ما رانـرگـس هـمـی نـیـارد انـدر نـظـر گـیا رادل می دهد گواهی کورا تـو بـرد خواهیچـشمت بـتـیر غمزه گو جـرح کن گوا راای محت…

کی بـنگرد بـرحمت چشم خوش تـو ما رانـرگـس هـمـی نـیـارد انـدر نـظـر گـیا را
دل می دهد گواهی کورا تـو بـرد خواهیچـشمت بـتـیر غمزه گو جـرح کن گوا را
ای محتشم بخوبی هستم فقیر عشقتدر شـرع بـر تـوانـگـر حـقـی بـود گـدا را
گـر سـایـه جـمـالـت بـر خـاک تـیـره افـتـدچــون آفـتــاب ذره روشــن کـنـد هـوا را
حـسـنت بـغـایت آمد زآن صـید کـرد دل راعـشـقـت بـقـوت آمـد از مـا بــبـرد مـارا
عـشـق فـراخ گـامـت در دل نـهـاد پــایـیبـر میهمان شـادی غـم تـنگ کرد جـا را
بـسـیـار جـهـد کـردم انـدر مـقـام خـدمـتتـا تـحـفـه ای بـسـازم درگـاه کـبــریـا را
دل از درخـت همـت افـشـانـد مـیوه جـانبـرگی جـزین نبـاشـد درویش بـی نوا را
درآشـنـایی تـو خـویـشـی بـریـدم از خـودبـیـگـانـه وار مـنـگـر زین بـیـش آشـنـا را
قهرت شکسـت پـایم گشتـم مقیم کویتلطفت گرفت دسـتـم بـردم بـسـر وفا را
سیف ار ز حـکم یارت شمشیر بـر سر آیدتـسلیم شو چو مردان گردن بـنه قضا را
زیـن صـابــر ضـروری دیـگـر مـجــوی دوری(مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا)

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج