فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٣٠٠: پیش از گل رخسار تو افروخته بودم

پـیش از گل رخـسار تـو افروخـتـه بـودمچـون لاله بـه داغ تـو جـگر سوختـه بـودمشد مشـت شراری و مرا در جـگرافتـادچـون غنچـه اگر خرده ای اندوخـتـه بـودمچون…

پـیش از گل رخـسار تـو افروخـتـه بـودمچـون لاله بـه داغ تـو جـگر سوختـه بـودم
شد مشـت شراری و مرا در جـگرافتـادچـون غنچـه اگر خرده ای اندوخـتـه بـودم
چون شمع درین انجـمن از ساده دلیهارفتم که نفس راست کنم، سوخته بـودم
بـی بـرگ نـمـی کـرد مـرا سـردی ایـامگر زان که بـه کـنج قـفـس آموخـتـه بـودم
تـا صـبــحـدم از خـرمـن مـن دود بـرآوردشـمعـی که بـه راه تـو بـرافروخـتـه بـودم
از من خـبـر خـوبـی این بـاغ مـپـرسـیدچـون لـالـه گـرفـتــار دل سـوخـتــه بــودم
شـد سـوخـتــه از گـرمـروی مـنـزل اولهر تـوشـه که بـهر سـفـر اندوخـتـه بـودم
چون لاله ازو داغ جگر سوز به من ماندشمعی که به صد خون دل افروخته بودم
بـر آتـش مـن حـیرت رخـسـار تـو زد آبورنـه ز پـریـشـان نـظـری سـوخـتـه بــودم
شـد پــرده بــیـگـانـگـی از جـان مـجـردهـر پـاره کـه بـر خـرقـه تـن دوخـتـه بـودم
صـائب جـگـرم داغ شـد از نـالـه بـلـبـلهر چـنـد درین کـار نفـس سـوخـتـه بـودم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج