فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 اردیبهشت 1403

شماره ٢: آنچنان کز رفتن گل، خار می ماند به جا

آنـچـنـان کـز رفـتـن گـل، خـار مـی مـانـد بـه جـااز جـوانی حـسـرت بـسـیار می مـاند بـه جـاآه افسوس و سرشک گرم و داغ حـسرت اسـتآنچـه از عـمر سـبـک رفـت…

آنـچـنـان کـز رفـتـن گـل، خـار مـی مـانـد بـه جـااز جـوانی حـسـرت بـسـیار می مـاند بـه جـا
آه افسوس و سرشک گرم و داغ حـسرت اسـتآنچـه از عـمر سـبـک رفـتـار می مـاند بـه جـا
نیسـت غـیر از رشـتـه طـول امل چـون عـنکبـوتآنـچـه از مـا بــر در و دیـوار مـی مـانـد بـه جـا
کــامـجــویـی غــیـر نـاکــامـی نـدارد حــاصــلـیدر کف گلچـین ز گلشن خـار می ماند بـه جـا
رنـگ و بــوی عـاریـت پـا در رکـاب رحـلـت اسـتخـارخـاری در دل از گـلـزار مـی مـانـد بــه جـا
جـسـم خـاکی مانع عـمر سـبـک رفـتـار نیسـتپیش از این سیلاب کی دیوار می ماند به جا
غـافـل اسـت آن کـز حـیات رفـتـه می جـوید اثـرنقش پا، کی زان سبـک رفتار می ماند به جا
هیچ کار از سعی ما چون کوهکن صورت نبـستوقت آن کس خوش کز او آثار می ماند بـه جا
زنگ افسوسی بـه دست خـواجـه هنگام رحـیلاز شـمـار درهـم و دیـنـار مـی مـانـد بــه جــا
نـیسـت از کـردار، مـا بـی حـاصـلـان را بـهـره ایچـون قلم از ما همین گفتـار می ماند بـه جـا
ظـالـمـان را مهلـت از مـظـلـوم چـرخ افـزون دهدبـیشـتـر از مـور اینـجـا مـار مـی مـانـد بـه جـا
ســیـنـه نـاصــاف در مـیـخــانـه نـتــوان یـافــتــننیست هر جـا صیقلی، زنگار می ماند بـه جا
می کشـد حـرف از لب سـاغر می پـرزور عشقدر دل عـاشـق کـجـا اسـرار می مـاند بـه جـا
عیش شیرین را بود در چاشنی صد چشم شوربـرگ صـائب بـیشـتـر از بـار مـی مـاند بـه جـا

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج