فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 تیر 1403

شماره ٢٩: حسن تو بر ماه لشکر می کشد

حسن تـو بـر ماه لشکر می کشدعشـق تـو بـر عقل خـنجـر می کشـدجان من بی تو ز تن در زحمتسترنــج یــوســف از بــرادر مــی کــشــدهرکـرا عـشـقـت گریبـان گیر …

حسن تـو بـر ماه لشکر می کشدعشـق تـو بـر عقل خـنجـر می کشـد
جان من بی تو ز تن در زحمتسترنــج یــوســف از بــرادر مــی کــشــد
هرکـرا عـشـقـت گریبـان گیر شـداز دو عــالــم دامـن انـدر مـی کــشــد
از تــمـنـای کــلـاه وصــل تــســتهر که بـی تـو زحـمت سـر می کشد
بــر ســر کــویـت ز عــزت آفــتــابخـاک را چـون سـایه در بـر می کشـد
در پــی تــو رهـبــر عـشـقـت مـراهـر زمـان در کـوی دیـگـر مـی کـشــد
در ره عــشــقــت تــرازو دار چــرخمفـلـسـی را همچـو زر بـر می کـشـد
گــردن جــانــم ز گــوهـرهــای تــوهـمـچـو گـوشـت بـار زیور مـی کـشـد
می خورد اندوه هجـر از بـهر وصلجــام زهـری بــهـر شـکـر مـی کـشـد
سـالـها شـد کـز پـی ابـریشـمـیروی بــربــط زحــمـت خـر مـی کـشـد
سیف فرغانی سـخـنها گفت لیکمحرمی چون نیست دم در می کشد
در سخـن دلرا مدد از روی تـسـتمـعـدن از خـورشـید گـوهر می کـشـد

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج