فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 29 تیر 1403

شماره ٢٩٧: ای عارض و خط تو شده صبح و شام چشم

ای عارض و خط تو شده صبح و شام چشمدل گشته خاص تو زنظرهای عام چشمتــا عــشــق تــو دریــن دل تــاریــک ره بـــردشد نور شمع تـعبـیه در پـیه خام چـشمزآن س…

ای عارض و خط تو شده صبح و شام چشمدل گشته خاص تو زنظرهای عام چشم
تــا عــشــق تــو دریــن دل تــاریــک ره بـــردشد نور شمع تـعبـیه در پـیه خام چـشم
زآن ساعت خجـستـه که هندوی چشم کرددل را غلام روی تـو ای من غلام چـشـم
ابـرو مـثـال لـعـبـت بـی جـان دیده خـواسـتکـز شـوق دیـدن تـو بـرآیـد بـبـام چـشـم
چــون ازدحـام حـاجــی تــشـنـه بــود بــرآببـر آفـتـاب چـشـمـه رویت زحـام چـشـم
چـون چـشم تـو خراب دلم مست شد ازآنکهردم می مشاهده نوشد بـجـام چشم
چـون حـسـم دام دیده گـشـادسـت بـنده راتـا درفـتـد خـیـال تـو دل را بــدام چـشـم
گـر روی تـو بـبـیند ازین پـس بـخـون خـویشبـرسیم اشک سکه زند دل بـنام چـشم
تــرک خـیـال تــو چــو بــرفـتــن کـنـد نـشـاطگـلگون الاغ اشـک سـتـاند ز یام چـشـم
چـشـمـم زگـریـه گـر بـرود هـسـت در سـرمنـور خـیـال روی تـو قـایـم مـقـام چـشـم
ای دل زدیـــــــده آب روان دار تـــــــا بـــــــردروزی بـسـوی خـاک در او سـلام چـشم
ابــر فــراق چــون مــه رویـش زتــو نــهـفــترو اشک چون ستاره ببـار از غمام چشم
روزی بــــســـر درآورد اســــب نـــظـــر تــــرازآن رخ اگـر کـشـیده نداری زمام چـشـم
ایـن رمــز راز دیـده تــوان گــوش ســاخــتــنزیرا اشـارتـسـت سـراسـر کـلام چـشـم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج