فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٢٨٦: آیینه خانه ایم و دم از نور می زنیم

آیـیـنـه خـانـه ایـم و دم از نـور مـی زنـیـمشـمشـیر بـرق بـر جـگـر مور می زنیمبـر روی تـخـت دار، مـربـع نـشـسـتـه ایممـی از شـرابـخـانـه مـنـصـور مـی …

آیـیـنـه خـانـه ایـم و دم از نـور مـی زنـیـمشـمشـیر بـرق بـر جـگـر مور می زنیم
بـر روی تـخـت دار، مـربـع نـشـسـتـه ایممـی از شـرابـخـانـه مـنـصـور مـی زنیم
تــا کــی زنــد ز رخــنـه دل جــوش، آرزو؟مشـت گـلـی بـه خـانه زنبـور می زنیم
هر جـا کمان موی شـکـافـی بـه زه کنیممـژگـان مـور در شـب دیجـور مـی زنیم
آزرده می کـنیم دلش را ز حـرف سـخـتاز جهل، سنگ بـر شجـر طور می زنیم
اینـجـا کـلـیم رخـصـت پـروانـگـی نـیـافـتبال و پری عبث به هم از دور می زنیم
این ناله های شعله فشان صائب از جگراز شـوق عـنـدلـیب نشـابـور مـی زنیم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج