فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 1 خرداد 1403

شماره ٢٦: هر لحظه وحی آسمان آید به سر جان ها

هـر لـحـظـه وحـی آسـمـان آید بـه سـر جـان هـاکاخر چو دردی بـر زمین تـا چند می بـاشی بـرآهـر کـز گـران جـانـان بـود چـون درد در پـایـان بـودآنـگـه رود …

هـر لـحـظـه وحـی آسـمـان آید بـه سـر جـان هـاکاخر چو دردی بـر زمین تـا چند می بـاشی بـرآ
هـر کـز گـران جـانـان بـود چـون درد در پـایـان بـودآنـگـه رود بــالـای خــم کـان درد او یـابــد صــفــا
گـل را مـجـنبـان هر دمی تـا آب تـو صـافـی شـودتــا درد تــو روشــن شــود تــا درد تــو گــردد دوا
جانیست چون شعله ولی دودش ز نورش بیشترچـون دود از حـد بـگـذرد در خـانـه نـنـمـاید ضـیـا
گـر دود را کـمـتـر کـنـی از نـور شـعـلـه بــرخـوریاز نور تـو روشن شود هم این سـرا هم آن سـرا
در آب تـیـره بــنـگـری نـی مـاه بـیـنـی نـی فـلـکخورشید و مه پنهان شود چون تیرگی گیرد هوا
بـاد شـمـالـی می وزد کـز وی هوا صـافـی شـودوز بـهر این صـیقـل سـحـر در می دمد بـاد صـبـا
بـاد نفـس مـر سـینه را ز انـدوه صـیقـل مـی زنـدگـر یک نـفـس گـیرد نفـس مـر نفـس را آید فـنـا
جـان غـریب اندر جـهان مـشـتـاق شـهر لـامـکـاننفـس بـهیمـی در چـرا چـندین چـرا بـاشـد چـرا
ای جـان پـاک خوش گهر تـا چـند بـاشی در سفرتـو بــاز شـاهـی بــازپــر سـوی صـفـیـر پــادشـا

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج