فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 تیر 1403

شماره ٢٤٩: دل حظ خویشتن ز رخ یار برگرفت

دل حــظ خــویـشــتــن ز رخ یـار بــرگـرفــتدیده نصـیب خـویش ز دیدار بـر گرفـتشـیرین من بـیامد و تـلـخـی هجـر خـویشاز کـام من بـلعـل شـکـر بـار بـرگرفـ…

دل حــظ خــویـشــتــن ز رخ یـار بــرگـرفــتدیده نصـیب خـویش ز دیدار بـر گرفـت
شـیرین من بـیامد و تـلـخـی هجـر خـویشاز کـام من بـلعـل شـکـر بـار بـرگرفـت
مـلـک سـکـندرسـت نه آب آنکـه جـان مـنز آن چـشـمه حـیات خـضروار بـرگرفت
آن درد را کــه هـیـچ طــبــیـبــی دوا نـکــردعیسی رسید و از تـن بـیمار بـرگرفت
بـنشـین بـگوشـه یی بـفراغت که لطـف اورنج طـلب ز جـان طـلب کـار بـرگـرفـت
بــر در نـشـسـتـه دیـد مـرا پـرده بـر فـگـنـدبـر ره فـتـاده یافـت مرا خـوار بـرگرفـت
وصـلـش بـلـای هـجـر ز عـشـاق دفـع کـردمطرب صـداع زخـمه از او تـار بـرگرفت
هر بـیش و کم که هسـت بـیاور که آن نگاررسـم طـمـع از مـال خـریدار بـرگـرفـت
کاریست عشق صعب و اگر جـان رود در آنهرگز نمی توان دل از این کار برگرفت
عـشـق آمـد و ز دل غـم جــان بــرد حـبــذااین خستـگی که از دلم آزار بـر گرفت
دل خود نماند در دو جهان سیف از آنکه یاررسـم دل از مـیـانـه بـیکـبـار بـرگـرفـت

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج