فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٢٣٥: طومار عمر طی شد و غافل نشسته ایم

طومار عمر طی شد و غافل نشسته ایمدر راه آرمـیـده چــو مـنـزل نـشـسـتــه ایـمبـالـین ز تـیـغ کـرده و آسـوده خـفـتـه ایـمبـر موج تـکیه کرده و غـافـل نشـس…

طومار عمر طی شد و غافل نشسته ایمدر راه آرمـیـده چــو مـنـزل نـشـسـتــه ایـم
بـالـین ز تـیـغ کـرده و آسـوده خـفـتـه ایـمبـر موج تـکیه کرده و غـافـل نشـسـتـه ایم
مـوج وحـبـاب تـاج و کـمـر از مـحـیط یافـتما همچـنان بـه دامن ساحل نشستـه ایم
مشکل روان شود بـه دوصد نیش خون مااز بـس مـیان مـردم کـاهـل نـشـسـتـه ایم
حـیـرت نـگـر کـه بـر دم شـمـشـیـر آبــداردر انـتــظـار جــلـوه قـاتــل نـشـسـتــه ایـم
از دیـر و کــعــبــه دیـده امـیـدوار خــویـشپوشیده، روز و شب به در دل نشسته ایم
غفلت بـه ما چـه ظلم ازین بـیشـتـر کند؟در دور چشم مست تـو عاقل نشستـه ایم
نـومـیـد از کـشـاکـش بــحــر کـرم نـه ایـمصائب اگر چـه تـا مژه در گل نشـسـتـه ایم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج