فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 4 خرداد 1403

شماره ٢٢١: الف قدی که منم سینه چاک بالایش

الف قـدی کـه منم سـینه چـاک بـالایشسپـهر سبـزه خوابـیده ای است درپـایشز سایه سرو و صنوبـر الف کشد بـرخـاکبـه هر چـمن که کـند جـلوه قـد رعـنایشدل نــظـ…

الف قـدی کـه منم سـینه چـاک بـالایشسپـهر سبـزه خوابـیده ای است درپـایش
ز سایه سرو و صنوبـر الف کشد بـرخـاکبـه هر چـمن که کـند جـلوه قـد رعـنایش
دل نــظــارگــیــان را ز جـــلــوه آب کــنــدازان هـمـیـشـه بـود تـازه سـرو بــالـایـش
چو مغزپسته نهان در شکر شود طوطیبـه گـفـتـگـو چـو درآید لـب شـکـر خـایش
نظـر بـه کنج دهانش که می تـواندکـرد؟که خون بوسه زند جوش می زسیمایش
ز گـرد خـانه خـرابـان جـهان سـیاه شـودبـه هر طرف که فتد چشم بـاده پـیمایش
شود ز حـیرت سـرشـار، پـای خـواب آلودفتـد بـه چـشم غزالی که چشم گیرایش
بـه عـرض حـال دهن وانـمـی تـوانم کـردکه گیرد ازلب من حـرف ،چـشـم گویایش
غـزاله ای که مرا کـرده اسـت صـحـراییسـیاه خـیمه لـیلی اسـت داغ سـودایش
مـدام دور زنـد جــام عــاشــقـی صــائبکه بـاشد ازدل پـر خون خویش صهبـایش

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج