فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٢٢٠: چراغ عشق نمی گردد از لحد خاموش

چـراغ عشـق نمی گردد از لحـد خـاموشکـی آتـش جـگر سـنگ می شـود خـاموش؟ز پند ناصح بـی مغز ،عشق آسوده استکــه بــحــر را نـکــنـد پــرده ز بــد خــامــوشچ…

چـراغ عشـق نمی گردد از لحـد خـاموشکـی آتـش جـگر سـنگ می شـود خـاموش؟
ز پند ناصح بـی مغز ،عشق آسوده استکــه بــحــر را نـکــنـد پــرده ز بــد خــامــوش
چو شمع کشته نلرزد به زندگانی خویشزبـان هر که شد از حـرف نیک و بـد خـاموش
بـه گـفـتـگـوی تـنـک مـایگـان مـبـر غـیرتکه زود می شود این سیل بی مدد خاموش
ز رهـگـذار نـفـس تــیـره مـی شـود دلـهـاز هیچ آینـه خـجـلـت نـمـی کـشـد خـامـوش
شـکایت تـو ز افـلاک از درشـتـی تـوسـتکــه خــاک نـرم بــوددرتــه لــگــد خــامــوش
ز قـحـط شـیر مروت سـپـهر خـشـک مزاجمـرا بـه جـنـبـش گـهواره مـی کـند خـامـوش
چـنان که طـفل بـه تـدریج می شـود گویازبــان عـقـل بـه تـدریـج مـی شـود خـامـوش
اگـر نـســیـم دم عـیـســوی شـود صـائبچو غنچه تـن بـه شکفتن نمی دهد خاموش

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج