فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٢١٨: مرا آن اصل بیداری دگرباره به خواب اندر

مـرا آن اصـل بـیـداری دگـربــاره بـه خـواب انـدربـداد افـیـون شـور و شـر بـبـرد از سـر بـبـرد از سـربـه صد حیله کنم غافل از او خود را کنم جاهلبـیـایـد…

مـرا آن اصـل بـیـداری دگـربــاره بـه خـواب انـدربـداد افـیـون شـور و شـر بـبـرد از سـر بـبـرد از سـر
بـه صد حیله کنم غافل از او خود را کنم جاهلبـیـایـد آن مـه کـامـل بــه دسـت او چـنـیـن سـاغـر
مـرا گـوید نمی گـویی کـه تـا چـند از گـداروییچـو هـر عـوری و ادبـاری گـدایی مـی کـنـی هر در
بـدین زاری و خـفـریقـی غـلـام دلق و ابـریقـیاگـر حـقـی و تــحـقـیـقـی چـرایـی ایـن جـوال انـدر
از این ها کز تـو می زاید شهان را ننگ می آیدمـلـک بـودی چـرا بـایـد کـه بـاشـی دیـو را تـسـخـر
که داند گفت گفت او که عالم نیست جفت اوز پـیدا و نـهفـت او جـهـان کـورسـت و هسـتـی کـر
مـرا گـر آن زبــان بـودی کـه راز یـار بـگـشـودیهر آن جانی که بشنودی برون جستی از این معبر
از آن دلدار دریادل مرا حـالیسـت بـس مشـکلکـه ویران می شـود سـینه از آن جـولان و کـر و فـر
اگـر بـا مؤمـنان گـویم همه کـافـر شـوند آن دموگــر بــا کــافــران گـویـم نـمـانـد در جــهـان کــافــر
چو دوش آمد خیال او بـه خواب اندر تـفضل جومرا پـرسـید چـونی تـو بـگفتـم بـی تـو بـس مضـطر
اگر صد جـان بـود ما را شـود خـون از غمت یارادلـت سـنـگـسـت یا خـارا و یا کـوهیسـت از مـرمـر

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج